حقوقي
درباره وبلاگ


درود به دوستان گرامي بازديد كننده. مستدعي است با ارسال نظرات خود بنده را در جهت هرچه مفيد ساختن وبلاگ ياري نماييد. با سپاس فراوان

پيوندها
[Link_Title]




نويسندگان
بهناز صبوري راد

آخرین مطالب
[Post_Title]


 
سه‌شنبه 22 شهریور 1390 :: 19:00 :: نويسنده : hooqooqi


وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن:

                    

                          یکی بود یکی نبود 

  یکی بود یکی نبود .

  این داستان زندگی ماست .

 همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود .

  در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن .

  با هم ساختن .  برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد.

 هیچ قصه گویی نیست که  داستانش این گونه آغاز شود ،

 که یکی بود ،  دیگری هم بود .  همه با هم بودند .

  و ما اسیر این قصه کهن ،  برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم . از دارایی ، از آبرو ، از هستی .

 انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست .

 هیچ کس نمیداند ، جز ما .

 هیچ کس نمی فهمد جز ما .

  و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ،

 ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن .

 

 و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم . هنر نبودن دیگری!

 

 

---

 


 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران