دو شنبه 11 مهر 1390برچسب:, :: 11:44 AM :: نويسنده : بهناز صبوري راد
پاييز خزان دارد برگ ريزان هم سرما وعرياني هم اما سر خط هزاران خاطره است هزاران رنگ است واز هرچه مهم تر پاييز مهرگان دارد، پس فرخنده است،ايراني است،اصالت دارد. مهرگان اين يادگار دل انگيز نياكانمان بر شما فرهيخته ي آريايي خجسته باد نظرات شما عزیزان: از بوی نارنجی پیراهنت تاب میخورم بیتاب میشوم و دنبال دستهایت میگردم در جیبهایم میترسم گمت کرده باشم در خیابان به پشت سر بر میگردم و از تنهایی خودم وحشت میکنم بی تو زندگی کنم یا بمیرم؟ نمیدانم تا کی دوستم داری هرجا که باشد باشد هرجا تمام شد اسمش را میگذارم آخر خط من باشد؟ بی تو زندگی کنم یا بميرم؟ همین که باشی همین که نگاهت کنم مست میشوم خودم را میآویزم به شانه ی تو با تو بمیرم یا بخندم؟ فرهاد پيرمحمدي عليشاه
![]() ساعت16:29---12 مهر 1390
ممنون از توجه و نظر لطف شما
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هر روز برای دلم مشتری آمد و رفت و هی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است یکی گفت: چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت: و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم. ![]()
![]() |